دسته: رهی معیری
-
مکتب عشق
مکتب عشق هر شب فزاید تاب وتب من وای از شب من وای از شب من یا من رسانم لب بر لب او یا او رساند جان بر لب من استاد عشقم بنشین و بر خوان درس محبت در مکتب من رسم دو رنگی آیین ما نیست یکرنگ باشد روز و شب من گفتم رهی…
-
محنت سرای خاک
محنت سرای خاک من کیستم ز مردم دنیا رمیدهای چون کوهسار پای به دامن کشیدهای از سوز دل چو خرمن آتش گرفتهای وز اشک غم چو کشتی طوفان رسیدهای چون شام بی رخ تو به ماتم نشستهای چون صبح از غم تو گریبان دریدهای سر کن نوای عشق که از های و هوی عقل آزرده…
-
گلبانگ رود
گلبانگ رود نوای آسمانی آید از گلبانگ رود امشب بیا ساقی که رفت از دل غم بود و نبود امشب فراز چرخ نیلی ناله مستانه ای دارد دل از بام فلک دیگر نمی آید فرود امشب که بود آن آهوی وحشی چه بود آن سایه مژگان؟ که تاب از من ستاند امروز و خواب از…