دسته: شعرا
-
زلفت هزار دل به يکی تار مو ببست
غزل ۳۰ زلفت هزار دل به يکی تار مو ببست راه هزار چاره گر از چار سو ببست تا عاشقان به بوی نسيمش دهند جان بگشود نافهای و در آرزو ببست شيدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست ساقی به…
-
کوه و کاه
کوه و کاه سوختم در شوره زار عمر ، چون خودرو گياهي ناله اي هم نيست تا سودا كنم با سوز آهي نيستم افسرده خاطر هيچ از این افتاده پايي صد هزاران روي دارد چرخ با چرخ كلاهي ابر رحمت را گو ببارد ، تا بنوشد جرعه آبي ساقه خشك گياه تشنه كام بي…
-
ما را ز خيال تو چه پروای شراب است
غزل ۲۹ ما را ز خيال تو چه پروای شراب است خم گو سر خود گير که خمخانه خراب است گر خمر بهشت است بريزيد که بی دوست هر شربت عذبم که دهی عين عذاب است افسوس که شد دلبر و در ديده گريان تحرير خيال خط او نقش بر آب است…