دسته: رحیم معینی کرمانشاهی
-
جلوه باور
جلوه باور از ندامت سوختم ، يا رب گناهم را ببخش مو سپيد از غم شدم،روي سياهم را ببخش ظلم را نشناختم ، ظالم ندنستم كه كيست گوشه چشمي باز كردم ،اشتباهم را ببخش ابر رحمت را بفرما ، سايه اي آرد به پيش اين سر بي سايبان بي پناهم راببخش از گلويم گر صدايي…
-
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد اگر من جاي او بودم همان يك لحظه اول، كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان جهان را با همه زيبايي و زشتي، به روي يكدگر، ويرانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم كه در همسايه صدها گرسنه چند بزمي گرم عيش و نوش…
-
گاهی
گاهی خانمانسوز بود آتش آهي، گاهي ناله اي ميشكند پشت سپاهي، گاهي گرمقدر بشود سلك سلاطين پويد سالك بي خبر خفته به راهي گاهي قصه يوسف و آن قوم چه خوش پندي بود به عزيزي رسد افتاده به چاهي گاهي هستيم سوختي از يك نظر اي اختر عشق آتش افروز شود برق نگاهي ، گاهي…