دسته: شعرا
-
به جان خواجه و حق قديم و عهد درست
غزل ۲۸ به جان خواجه و حق قديم و عهد درست که مونس دم صبحم دعای دولت توست سرشک من که ز طوفان نوح دست برد ز لوح سينه نيارست نقش مهر تو شست بکن معاملهای وين دل شکسته بخر که با شکستگی ارزد به صد هزار درست زبان مور به…
-
نفرین
نفرین نفرين ابد بر تو ، كه آن ساقي چشمت دردي كش خمخانه ي تزوير ريا بود پرورده مريم هم اگر چشم تو مي ديد عيساي دگر مي شد و غافل ز خدا بود نفرين ابد بر تو ، كه از پيكر عمرم نيمي كه روان داشت جدا كردي و رفتي نفرين ابد بر تو…
-
در دير مغان آمد يارم قدحی در دست
غزل ۲۷ در دير مغان آمد يارم قدحی در دست مست از می و ميخواران از نرگس مستش مست در نعل سمند او شکل مه نو پيدا وز قد بلند او بالای صنوبر پست آخر به چه گويم هست از خود خبرم چون نيست وز بهر چه گويم نيست با وی نظرم…