دسته: شعرا
-
دردم از يار است و درمان نيز هم
غزل ۳۶۳ دردم از يار است و درمان نيز هم دل فدای او شد و جان نيز هم اين که میگويند آن خوشتر ز حسن يار ما اين دارد و آن نيز هم ياد باد آن کو به قصد خون ما عهد را بشکست و پيمان نيز هم دوستان در پرده…
-
ديدار شد ميسر و بوس و کنار هم
غزل ۳۶۲ ديدار شد ميسر و بوس و کنار هم از بخت شکر دارم و از روزگار هم زاهد برو که طالع اگر طالع من است جامم به دست باشد و زلف نگار هم ما عيب کس به مستی و رندی نمیکنيم لعل بتان خوش است و می خوشگوار هم ای…
-
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
غزل ۳۶۱ آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم خاک میبوسم و عذر قدمش میخواهم من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا بنده معتقد و چاکر دولتخواهم بستهام در خم گيسوی تو اميد دراز آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم ذره خاکم و در کوی توام جای…