دسته: شعرا
-
ما بدين در نه پی حشمت و جاه آمدهايم
غزل ۳۶۶ ما بدين در نه پی حشمت و جاه آمدهايم از بد حادثه اين جا به پناه آمدهايم ره رو منزل عشقيم و ز سرحد عدم تا به اقليم وجود اين همه راه آمدهايم سبزه خط تو ديديم و ز بستان بهشت به طلبکاری اين مهرگياه آمدهايم با چنين گنج…
-
عمريست تا به راه غمت رو نهادهايم
غزل ۳۶۵ عمريست تا به راه غمت رو نهادهايم روی و ريای خلق به يک سو نهادهايم طاق و رواق مدرسه و قال و قيل علم در راه جام و ساقی مه رو نهادهايم هم جان بدان دو نرگس جادو سپردهايم هم دل بدان دو سنبل هندو نهادهايم عمری گذشت…
-
ما بی غمان مست دل از دست دادهايم
غزل ۳۶۴ ما بی غمان مست دل از دست دادهايم همراز عشق و همنفس جام بادهايم بر ما بسی کمان ملامت کشيدهاند تا کار خود ز ابروی جانان گشادهايم ای گل تو دوش داغ صبوحی کشيدهای ما آن شقايقيم که با داغ زادهايم پير مغان ز توبه ما گر ملول شد…