دسته: شعرا
-
شب
شب شباهنگام، کاین فیروزه گلشن ز انوار کواکب، گشت روشن غزال روز، پنهان گشت از بیم پلنگ شب، برون آمد ز ممکن روان شد خار کن با پشتهٔ خار بخسته، دست و پا و پشت و گردن بکنج لانه، مور آرمگه ساخت شده آزرده، از دانه کشیدن برسم و راه دیرین، داد چوپان در آغل،…
-
شاهد و شمع
شاهد و شمع شاهدی گفت بشمعی کامشب در و دیوار، مزین کردم دیشب از شوق، نخفتم یکدم دوختم جامه و بر تن کردم دو سه گوهر ز گلوبندم ریخت بستم و باز بگردن کردم کس ندانست چه سحرآمیزی به پرند، از نخ و سوزن کردم صفحهٔ کارگه، از سوسن و گل بخوشی چون صف گلشن…
-
سفر اشک
سفر اشک اشک طرف دیده را گردید و رفت اوفتاد آهسته و غلتید و رفت بر سپهر تیرهٔ هستی دمی چون ستاره روشنی بخشید و رفت گر چه دریای وجودش جای بود عاقبت یکقطره خون نوشید و رفت گشت اندر چشمهٔ خون ناپدید قیمت هر قطره را سنجید و رفت من چو از جور فلک…