دسته: شعرا
-
از : قصه ی رنگ پریده ، خون سرد
از : قصه ی رنگ پریده ، خون سرد من ندانم با که گویم شرح درد قصه ی رنگ پریده ، خون سرد ؟ هر که با من همره و پیمانه شد عاقبت شیدا دل و دیوانه شد قصه ام عشاق را دلخون کند عاقبت ، خواننده را مجنون کند آتش عشق است و گیرد…
-
باز باران یادم آرد کربلا را
باز باران یادم آرد کربلا را باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه یادم آید کربلا را دشت پر شور و نوا را گردش یک روز غمگین گرم و خونین لرزش طفلان نالان زیر تیغ و نیزه ها را * باز باران با صدای گریه های کودکانه از فراز گونه های زرد…
-
شرط نیکنامی
شرط نیکنامی یکنامی نباشد، از ره عجب خنگ آز و هوس همی راندن روز دعوی، چو طبل بانگ زدن وقت کوشش، ز کار واماندن خستگان را ز طعنه، جان خستن دل خلق خدای رنجاندن خود سلیمان شدن به ثروت و جاه دیگران را ز دیو ترساندن با درافتادگان، ستم کردن زهر را جای شهد نوشاندن…