دسته: شعرا
-
بر سر قایقش
بر سر قایقش بر سر قایقش اندیشه کنان قایق بان دائماً میزند از رنج سفر بر سر دریا فریاد: اگرم کشمکش موج سوی ساحل راهی میداد. * سخت طوفان زده روی دریاست نا شکیباست به دل قایق بان شب پر از حادثه.دهشت افزاست. * بر سر ساحل هم لیکن اندیشه کنان قایق بان نا شکیباتر…
-
قصیده شماره نوزده
قصیده شماره ۱۹ – ایضاله قبلهٔ روی صوفیان بارگه صفای او سرمهٔ چشم قدسیان خاک در سرای او گوهر بحر اجتبا، مهر سپهر اصطفا یافته نور انبیا روشنی از ضیای او تافته حسن ایزدی از رخ خوب احمدی خضر بقای سرمدی یافته از لقای او برده ز مرسلان سبق خاتم انبیا به حق طینت…
-
کک کی
کک کی دیری ست نعره می کشد از بیشه ی خموش کک کی که مانده گم. از چشم ها نهفته پری وار زندان بر او شده است علف زار بر او که او قرار ندارد هیچ آشنا گذار ندارد. اما به تن درست و برومند کک کی که مانده گم دیری است نعره…