دسته: فخرالدین عراقی
-
قصیده شماره پنجم
قصیده شماره ۵ – ایضاله طرب، ای دل، که نوبهار آمد از صبا بوی زلف یار آم هان نظاره که گل جمال نمود هین تماشا که نوبهار آمد در رخ او جمال یار ببین که گل از یار یادگار آم به تماشای باغ و بستان شو که چمن خلد آشکار آمد از صبا حال کوی…
-
قصیده شماره بیست و شش
ایضاله ای باد برو، اگر توانی برخیز سبک، مکن گرانی بگذر سحری به کون جانان دریاب حیات جاودانی باری تو نهای چو من مقید از وی به چه عذر باز مانی؟ خاک در او ببوس و از ماش خدمت برسان، چنان که دانی دارم به تو من توقع اینک چون خدمت من بدو رسانی…
-
قصیده شماره بیست و پنجم
ایضاله دلا در بزم عشق یار، هان، تا جان برافشانی که با خود در چنان خلوت نگنجی، گر همه جانی چو گشتی سر گران زان می، سبک جان برفشان بر وی که در بزم سبک روحان نکو نبود گران جانی تو آنگه زو خبر یابی که از خود بیخبر گردی تو آنگه روی او…