دسته: شعرا
-
قصیده شماره هجده
ایضاله هنوز باغ جهان را نبود نام و نشان که مست بودم از آن می که جام اوست جهان به کام دوست می مهر دوست میخوردم در آن نفس که ز جان جهان نبود نشان به چشم یار رخ خوب یار میدیدم در آن مقام که میزیستم به جان کسان تبسم لب ساقی مرا…
-
در پیش کومه ام
در پیش کومه ام در پیش کومه ام در صحنه ی تمشک بیخود ببسته است مهتاب بی طراوت.لانه. * یک مرغ دل نهاده ی دریادوست با نغمه هایش دریایی بیخود سکوت خانه سرایم را کرده است چون خیاش ویرانه. * بیخود دویده است بیخود تنیده است لم در حواشی آئیش باد از برابر جاده کانجا…
-
سیولیشه
سیولیشه تی تیک تی تیک در این کران ساحل و به نیمه شب نک می زند سیولیشه روی شیشه. به او هزار بار ز روی پند گفته ام که در اطاق من ترا نه جا برای خوابگاست من این اطاق را به دست هزار بار رفته ام. چراغ سوخته هزار بر لبم سخن به…