دسته: شعرا
-
نیایش خداوند
آغاز بخش نیایش خداوند به نام خدایی که جان آفرید سخن گفتن اندر زبان آفرید خداوند بخشندهٔ دستگیر کریم خطا بخش پوزش پذیر عزیزی که هر کز درش سر بتافت به هر در که شد هیچ عزت نیافت سر پادشاهان گردن فراز به درگاه او بر زمین نیاز نه گردن کشان را بگیرد بفور…
-
افسانه
افسانه در شب تیره ، دیوانه ای کاو دل به رنگی گریزان سپرده در دره ی سرد و خلوت نشسته همچو ساقه ی گیاهی فسرده می کند داستانی غم آور در میان بس آشفته مانده قصه ی دانه اش هست و دامی وز همه گفته ناگفته مانده از دلی رفته دارد پیامی داستان از خیالی…
-
قصیده شماره بیست و شش
ایضاله ای باد برو، اگر توانی برخیز سبک، مکن گرانی بگذر سحری به کون جانان دریاب حیات جاودانی باری تو نهای چو من مقید از وی به چه عذر باز مانی؟ خاک در او ببوس و از ماش خدمت برسان، چنان که دانی دارم به تو من توقع اینک چون خدمت من بدو رسانی…