دسته: شعرا
-
۶۸. چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را
غزل شماره 68 چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را به شست عشق دست آورد جان بت پرستش را به گوش دل بگفت اقبال رست آن جان به عشق ما بکرد این دل هزاران جان نثار آن گفت رستش را ز غیرت چونک جان افتاد گفت اقبال هم نجهد نشستست…
-
۶۷. از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا
غزل شماره 67 از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا شب و روزم ز تو روشن زهی رعنا زهی زیبا تو پاک پاکی از صورت ولیک از پرتو نورت نمایی صورتی هر دم چه باحسن و چه بابالا چو ابرو را چنین کردی چه صورتهای چین کردی مرا بیعقل و…
-
۶۶. تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را
غزل شماره 66 تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را فرومگذار در مجلس چنین اشگرف جامی را ز خون ما قصاصت را بجو این دم خلاصت را مهل ساقی خاصت را برای خاص و عامی را بکش جام جلالی را فدا کن نفس و مالی را مشو سخره حلالی…