دسته: شعرا
-
۶۵. ببین ذرات روحانی که شد تابان از این صحرا
غزل شماره 65 ببین ذرات روحانی که شد تابان از این صحرا ببین این بحر و کشتیها که بر هم میزنند این جا ببین عذرا و وامق را در آن آتش خلایق را ببین معشوق و عاشق را ببین آن شاه و آن طغرا چو جوهر قلزم اندر شد نه پنهان گشت…
-
۶۴. تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا
غزل شماره 64 تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا تو دیدی هیچ نقشی را که از نقاش بگریزد تو دیدی هیچ وامق را که عذرا خواهد از عذرا بود عاشق فراق اندر چو اسمی خالی…
-
۶۳. چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را
غزل شماره 63 چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را چو آن پنهان شود گویی که دیوی زاد صورت را چو بر صورت زند یک دم ز عشق آید جهان برهم چو پنهان شد درآید غم نبینی شاد صورت را اگر آن خود همین جانست چرا بعضی گران جانست بسی…