دسته: شعرا
-
۷۱. اگر نه عشق شمس الدین بدی در روز و شب ما را
غزل شماره 71 اگر نه عشق شمس الدین بدی در روز و شب ما را فراغتها کجا بودی ز دام و از سبب ما را بت شهوت برآوردی دمار از ما ز تاب خود اگر از تابش عشقش نبودی تاب و تب ما را نوازشهای عشق او لطافتهای مهر او رهانید و فراغت…
-
۷۰. برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را
غزل شماره 70 برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را خضر آمد خضر آمد بیار آب حیاتی را عمر آمد عمر آمد ببین سرزیر شیطان را سحر آمد سحر آمد بهل خواب سباتی را بهار آمد بهار آمد رهیده بین اسیران را به بستان آ به بستان آ ببین خلق نجاتی…
-
۶۹. چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا
غزل شماره 69 چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا ز روزن سر درآویزد چو قرص ماه خوش سیما درآید جان فزای من گشاید دست و پای من که دستم بست و پایم هم کف هجران پابرجا بدو گویم به جان تو که بیتو ای حیات جان نه شادم میکند عشرت…