دسته: شعرا
-
۲۲۱. مجلس ما دگر امروز به بستان ماند
غزل 221 مجلس ما دگر امروز به بستان ماند عیش خلوت به تماشای گلستان ماند می حلالست کسی را که بود خانه بهشت خاصه از دست حریفی که به رضوان ماند خط سبز و لب لعلت به چه ماننده کنی من بگویم به لب چشمه حیوان ماند تا سر زلف پریشان تو…
-
۲۲۰. دلم خیال تو را رهنمای میداند
غزل 220 دلم خیال تو را رهنمای میداند جز این طریق ندانم خدای میداند ز درد روبه عشقت چو شیر مینالم اگر چه همچو سگم هرزه لای میداند ز فرقت تو نمیدانم ایچ لذت عمر به چشمهای کش دلربای میداند بسی بگشت و غمت در دلم مقام گرفت کجا رود که هم…
-
۲۱۹. کسی که روی تو دیدهست حال من داند
غزل 219 کسی که روی تو دیدهست حال من داند که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیست که آدمی که تو بیند نظر بپوشاند هر آفریده که چشمش بر آن جمال افتاد دلش ببخشد و بر جانت آفرین خواند اگر به…