دسته: شعرا
-
۲۳۹. کسی که روی تو بیند نگه به کس نکند
غزل 239 کسی که روی تو بیند نگه به کس نکند ز عشق سیر نباشد ز عیش بس نکند در این روش که تویی پیش هر که بازآیی گرش به تیغ زنی روی بازپس نکند چنان به پای تو در مردن آرزومندم که زندگانی خویشم چنان هوس نکند به مدتی نفسی یاد…
-
۲۳۸. بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند
غزل 238 بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند برقع برافکن تا بهشت از حور زیور برکند زان روی و خال دلستان برکش نقاب پرنیان تا پیش رویت آسمان آن خال اختر برکند خلقی چو من بر روی تو آشفته همچون موی تو پای آن نهد در کوی تو کاول دل از سر…
-
۲۳۷. یار باید که هر چه یار کند
غزل 237 یار باید که هر چه یار کند بر مراد خود اختیار کند زینهار از کسی که در غم دوست پیش بیگانه زینهار کند بار یاران بکش که دامن گل آن برد کاحتمال خار کند خانه عشق در خراباتست نیکنامی در او چه کار کند شهربند هوای نفس مباش سگ…