دسته: شعرا
-
۲۶
غزل شمارهٔ ۲۶ نمیاید چو از دل بر زبان درد ز دل بیرون کنم خود گو چسان درد نهم از درد تو تا میتوان داغ کشم از داغ تو تا میتوان درد اگر این است راحتها، همان رنج اگر این است آسایش همان درد به دردسر نمیارزد جهان هیچ سر ما خود ندارد هیچ…
-
۲۷
غزل شمارهٔ ۲۷ جائی که به طاعات مباهات توان کرد محراب صنم قبلهٔ حاجات توان کرد من روی به کعبه نهم از خاک در تو از کعبه اگر رو به خرابات توان کرد چون روح قدس در طلب زندهٔ شوقم در عشق تو اظهار کرامات توان کرد نه جرأت پروانه و نه تاب سمندر…
-
۲۸
غزل شمارهٔ ۲۸ صبا هر گاه وصف آن پری کرد همه آفاق مهر و مشتری کرد بدست آورده بودم دامنش را و لیکن طالع خشکم تری کرد دلم برد و رهم بست و سرم داد مسلمانان کسی این کافری کرد؟ لب او رونق اعجاز بشکست نگاهش کار سحر سامری کرد در این برق تجلی…