دسته: شعرا
-
۲۴
غزل شمارهٔ ۲۴ سرم سودا دلم پروا ندارد صباحم شب، شبم فردا ندارد دلم در هیچ جا الفت نگیرد سرم با هیچکس سودا ندارد ز هر جا هر که خواهد، گو بجویش که او جز در دل ما، جا ندارد کشاکش چیست؟ ما گردن نهادیم سرت گردم بکش اینها ندارد جفا دارد جفا، چندانکه…
-
۲۵
غزل شمارهٔ ۲۵ روی تو که رنگ از رخ گلهای چمن برد هوش از سر و طاقت ز دل و تاب و توان برد جز فتنه و آشوب ندانست دگر هیچ چشمت که ز مردم سخن آورد، ز من بُرد ار سوخت ز خود بلبل و افروخت ز خود گل بوی تو مگر باد…
-
۴۴۵. این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست
شماره 445 این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست گر نزد یار باشد وگر نزد یار نیست صورت چه پای دارد کو را ثبات نیست معنی چه دست گیرد چون آشکار نیست عالم شکارگاه و خلایق همه شکار غیر نشانهای ز امیر شکار نیست هر سوی کار و بار که ما میر…