دسته: شعرا
-
۱۹. کمان سخت که داد آن لطیف بازو را
غزل 19 کمان سخت که داد آن لطیف بازو را که تیر غمزه تمامست صید آهو را هزار صید دلت پیش تیر بازآید بدین صفت که تو داری کمان ابرو را تو خود به جوشن و برگستوان نه محتاجی که روز معرکه بر خود زره کنی مو را دیار هند و…
-
۱۸. ساقی بده آن کوزه یاقوت روان را
غزل 18 ساقی بده آن کوزه یاقوت روان را یاقوت چه ارزد بده آن قوت روان را اول پدر پیر خورد رطل دمادم تا مدعیان هیچ نگویند جوان را تا مست نباشی نبری بار غم یار آری شتر مست کشد بار گران را ای روی تو آرام دل خلق جهانی بی…
-
۱۷. چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را
غزل 17 چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را چه کند گوی که عاجز نشود چوگان را سروبالای کمان ابرو اگر تیر زند عاشق آنست که بر دیده نهد پیکان را دست من گیر که بیچارگی از حد بگذشت سر من دار که در پای تو ریزم جان را کاشکی…