دسته: شعرا
-
۵۰۶. کار من اینست که کاریم نیست
شماره 506 کار من اینست که کاریم نیست عاشقم از عشق تو عاریم نیست تا که مرا شیر غمت صید کرد جز که همین شیر شکاریم نیست در تک این بحر چه خوش گوهری که مثل موج قراریم نیست بر لب بحر تو مقیمم مقیم مست لبم گر چه کناریم نیست …
-
۲۵. اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب
غزل 25 اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب هزار مؤمن مخلص درافکنی به عقاب که را مجال نظر بر جمال میمونت بدین صفت که تو دل میبری ورای حجاب درون ما ز تو یک دم نمیشود خالی کنون که شهر گرفتی روا مدار خراب به موی تافته پای دلم فروبستی…
-
۲۴. وقتی دل سودایی میرفت به بستانها
غزل 24 وقتی دل سودایی میرفت به بستانها بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحانها گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل با یاد تو افتادم از یاد برفت آنها ای مهر تو در دلها وی مهر تو بر لبها وی شور تو در سرها وی سر تو در جانها …