دسته: شعرا
-
۳۰۸. فتنهام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر
غزل 308 فتنهام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر قامت است آن یا قیامت عنبر است آن یا عبیر گم شدم در راه سودا رهنمایا ره نمای شخصم از پای اندر آمد دستگیرا دست گیر گر ز پیش خود برانی چون سگ از مسجد مرا سر ز حکمت برندارم چون مرید…
-
۳۰۷. دل برگرفتی از برم ای دوست دست گیر
غزل 307 دل برگرفتی از برم ای دوست دست گیر کز دست میرود سرم ای دوست دست گیر شرط است دستگیری درمندگان و من هر روز ناتوان ترم ای دوست دست گیر پایاب نیست بحر غمت را و من غریق خواهم که سر برآورم ای دوست دست گیر سر مینهم که پای…
-
۳۰۶. ای پسر دلربا وی قمر دلپذیر
غزل 306 ای پسر دلربا وی قمر دلپذیر از همه باشد گریز وز تو نباشد گزیر تا تو مصور شدی در دل یکتای من جای تصور نماند دیگرم اندر ضمیر عیب کنندم که چند در پی خوبان روی چون نرود بندهوار هر که برندش اسیر بسته زنجیر زلف زود نیابد خلاص دیر…