دسته: شعرا
-
۱۲۳. در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست
غزل 123 در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست از گل و لاله گزیرست و ز گلرویان نیست دل گم کرده در این شهر نه من میجویم هیچ کس نیست که مطلوب مرا جویان نیست آن پری زاده مه پاره که دلبند منست کس ندانم که به جان در طلبش…
-
۱۲۲. در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست
غزل 122 در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست زرق نفروشم و زهدی ننمایم کان نیست ای که منظور ببینی و تأمل نکنی گر تو را قوت این هست مرا امکان نیست ترک خوبان خطا عین صوابست ولیک چه کند بنده که بر نفس خودش فرمان نیست من دگر…
-
۵۷۰. بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
شماره 570 بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد گل از نسرین همیپرسد که چون بودی در این غربت همیگوید خوشم زیرا…