دسته: شعرا
-
ای پادشه خوبان داد از غم تنهايی
غزل ۴۹۳ ای پادشه خوبان داد از غم تنهايی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآيی دايم گل اين بستان شاداب نمیماند درياب ضعيفان را در وقت توانايی ديشب گله زلفش با باد همیکردم گفتا غلطی بگذر زين فکرت سودايی صد باد صبا اين جا با سلسله میرقصند…
-
مرغ محبت مرغ محبتم من ، كي آب و دانه خواهم با من يگانگي كن ، يار يگانه خواهم شمعي فسرده هستم ، بي عشق مرده هستم روشن گرم بخواهي سوز شبانه خواهم افسانه محبت ، هر چند كس نخواند من سر گذشت خود را ، پر زين فسانه خواهم بام و دري نبينم ،…
-
جلوه باور
جلوه باور از ندامت سوختم ، يا رب گناهم را ببخش مو سپيد از غم شدم،روي سياهم را ببخش ظلم را نشناختم ، ظالم ندنستم كه كيست گوشه چشمي باز كردم ،اشتباهم را ببخش ابر رحمت را بفرما ، سايه اي آرد به پيش اين سر بي سايبان بي پناهم راببخش از گلويم گر صدايي…