دسته: شعرا
-
غریب
غریب تو از شهر غریب بی نشونی اومدی تو با اسب سفید مهربونی اومدی تو از دشت های دور وجاده های پر غبار برای هم صدایی هم زبونی اومدی تو از راه می رسی ، پر از گرد و غبار تمومه انتظار ، می اید همرات بهار چه خوبه دیدنت ، چه خوبه موندنت چه…
-
فی التکلیف والشوق
فی التکلیف والشوق هان، مدان بیگار تکلیفان عام هان! مدان ضایع رسالات و پیام باید اول آید از حق نهی و امر غیر مختص، نه به زید ونه به عمرو ز استماع آن دو تا بارز شده است شوق مکنونی که در نیک و بد است امر و نهی شرع و عقل و دین…
-
صبح است ساقيا قدحی پرشراب کن
غزل ۳۹۶ صبح است ساقيا قدحی پرشراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کن زان پيشتر که عالم فانی شود خراب ما را ز جام باده گلگون خراب کن خورشيد می ز مشرق ساغر طلوع کرد گر برگ عيش میطلبی ترک خواب کن روزی که چرخ از گل ما کوزهها…