دسته: اپلیکیشن نینوایان
-
۱۰۹. بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست
غزل 109 بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست روا بود که چنین بیحساب دل ببری مکن که مظلمه خلق را جزایی هست توانگران را عیبی نباشد ار وقتی نظر کنند که در کوی ما گدایی هست به کام دشمن و بیگانه…
-
۱۰۸. مرا خود با تو چیزی در میان هست
غزل 108 مرا خود با تو چیزی در میان هست و گر نه روی زیبا در جهان هست وجودی دارم از مهرت گدازان وجودم رفت و مهرت همچنان هست مبر ظن کز سرم سودای عشقت رود تا بر زمینم استخوان هست اگر پیشم نشینی دل نشانی و گر غایب شوی در…
-
۱۰۷. صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست
غزل 107 صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم ور نسازد میبباید ساختن با خوی دوست گر قبولم میکند مملوک خود میپرورد ور براند پنجه نتوان کرد با بازوی دوست هر که را…