دسته: اپلیکیشن نینوایان
-
۷۵. کارم چو زلف یار پریشان و درهمست
غزل 75 کارم چو زلف یار پریشان و درهمست پشتم به سان ابروی دلدار پرخمست غم شربتی ز خون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرمست تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کمست زین سان که میدهد دل…
-
۷۴. شراب از دست خوبان سلسبیلست
غزل 74 شراب از دست خوبان سلسبیلست و گر خود خون میخواران سبیلست نمیدانم رطب را چاشنی چیست همیبینم که خرما بر نخیلست نه وسمست آن به دلبندی خضیبست نه سرمست آن به جادویی کحیلست سرانگشتان صاحب دل فریبش نه در حنا که در خون قتیلست الا ای کاروان محمل…
-
۷۳. دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست
غزل 73 دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست هر که ما را این نصیحت میکند بیحاصلست یار زیبا گر هزارت وحشت از وی در دلست بامدادان روی او دیدن صباح مقبلست آن که در چاه زنخدانش دل بیچارگان چون ملک محبوس در زندان چاه بابلست پیش از این من دعوی پرهیزگاری…