دسته: شعرا
-
مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
غزل ۲۸۹ مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش ليکنش مهر و وفا نيست خدايا بدهش دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش من همان به که از او نيک نگه دارم دل که بد و نيک نديدهست و ندارد نگهش …
-
کنار آب و پای بيد و طبع شعر و ياری خوش
غزل ۲۸۸ کنار آب و پای بيد و طبع شعر و ياری خوش معاشر دلبری شيرين و ساقی گلعذاری خوش الا ای دولتی طالع که قدر وقت میدانی گوارا بادت اين عشرت که داری روزگاری خوش هر آن کس را که در خاطر ز عشق دلبری باريست سپندی گو بر آتش نه…
-
معاشران ز حريف شبانه ياد آريد
غزل ۲۴۱ معاشران ز حريف شبانه ياد آريد حقوق بندگی مخلصانه ياد آريد به وقت سرخوشی از آه و ناله عشاق به صوت و نغمه چنگ و چغانه ياد آريد چو لطف باده کند جلوه در رخ ساقی ز عاشقان به سرود و ترانه ياد آريد چو در ميان مراد آوريد…