دسته: شعرا
-
ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی
غزل ۴۸۲ ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی اسباب جمع داری و کاری نمیکنی چوگان حکم در کف و گويی نمیزنی باز ظفر به دست و شکاری نمیکنی اين خون که موج میزند اندر جگر تو را در کار رنگ و بوی نگاری نمیکنی مشکين از آن نشد دم خلقت…
-
ای رخت چون خلد و لعلت سلسبيل
غزل ۳۰۸ ای رخت چون خلد و لعلت سلسبيل سلسبيلت کرده جان و دل سبيل سبزپوشان خطت بر گرد لب همچو مورانند گرد سلسبيل ناوک چشم تو در هر گوشهای همچو من افتاده دارد صد قتيل يا رب اين آتش که در جان من است سرد کن زان سان که کردی…
-
هر نکتهای که گفتم در وصف آن شمايل
غزل ۳۰۷ هر نکتهای که گفتم در وصف آن شمايل هر کو شنيد گفتا لله در قال تحصيل عشق و رندی آسان نمود اول آخر بسوخت جانم در کسب اين فضايل حلاج بر سر دار اين نکته خوش سرايد از شافعی نپرسند امثال اين مسال گفتم که کی ببخشی بر جان…