دسته: شعرا
-
بلبل و مور
بلبل و مور بلبلی از جلوهٔ گل بی قرار گشت طربناک بفصل بهار در چمن آمد غزلی نغز خواند رقص کنان بال و پری برفشاند بیخود از این سوی بدانسو پرید تا که بشاخ گل سرخ آرمید پهلوی جانان چو بیفکند رخت مورچهای دید بپای درخت با همه هیچی، همه تدبیر و کار با همه…
-
خانه شکسته
خانه شکسته بادی وزید و لانهٔ خردی خراب کرد بشکست بامکی و فرو ریخت بر سری لرزید پیکری و تبه گشت فرصتی افتاد مرغکی وز خون سرخ شد پری از ظلم رهزنی، ز رهی ماند رهروی از دستبرد حادثهای، بسته شد دری از هم گسست رشتهٔ عهد و مودتی نابود گشت نام و نشانی ز…
-
بازی زندگی
بازی زندگی عدسی وقت پختن، از ماشی روی پیچید و گفت این چه کسی است ماش خندید و گفت غره مشو زانکه چون من فزون و چون تو بسی است هر چه را میپزند، خواهد پخت چه تفاوت که ماش یا عدسی است جز تو در دیگ، هر چه ریختهاند تو گمان میکنی که خار…