دسته: شعرا
-
بنفشه
بنفشه بنفشه صبحدم افسرد و باغبان گفتش که بیگه از چمن آزرد و زود روی نهفت جواب داد که ما زود رفتنی بودیم چرا که زود فسرد آن گلی که زود شکفت کنون شکسته و هنگام شام، خاک رهم تو خود مرا سحر از طرف باغ خواهی رفت غم شکستگیم نیست، زانکه دایهٔ دهر بروز…
-
بهای جوانی
بهای جوانی خمید نرگس پژمردهای ز انده و شرم چو دید جلوهٔ گلهای بوستانی را فکند بر گل خودروی دیدهٔ امید نهفته گفت بدو این غم نهانی را که بر نکرده سر از خاک، در بسیط زمین شدم نشانه بلاهای آسمانی را مرا به سفرهٔ خالی زمانه مهمان کرد ندیده چشم کس اینگونه میهمانی را…
-
برف و بوستان
برف و بوستان به ماه دی، گلستان گفت با برف که ما را چند حیران میگذاری بسی باریدهای بر گلشن و راغ چه خواهد بود گر زین پس نباری بسی گلبن، کفن پوشید از تو بسی کردی بخوبان سوگواری شکستی هر چه را، دیگر نپیوست زدی هر زخم، گشت آن زخم کاری هزاران غنچه نشکفته…