دسته: شعرا
-
جولای خدا
جولای خدا کاهلی در گوشهای افتاد سست خسته و رنجور، اما تندرست عنکبوتی دید بر در، گرم کار گوشه گیر از سرد و گرم روزگار دوک همت را بکار انداخته جز ره سعی و عمل نشناخته پشت در افتاده، اما پیش بین از برای صید، دائم در کمین رشتهها رشتی ز مو باریکتر زیر و…
-
جمال حق
جمال حق هان شد از گل زردی گلی سپید که ما سپید جامه و از هر گنه مبرائیم جواب داد که ما نیز چون تو بی گنهیم چرا که جز نفسی در چمن نمیپائیم بما زمانه چنان فرصتی نبخشوده است که از غرور، دل پاک را بیالائیم قضا، نیامده ما را ز باغ خواهد برد…
-
جان و تن
جان و تن کودکی در بر، قبائی سرخ داشت روزگاری زان خوشی خوش میگذاشت همچو جان نیکو نگه میداشتش بهتر از لوزینه میپنداشتش هم ضیاع و هم عقارش میشمرد هر زمان گرد و غبارش میسترد از نظر باز حسودش مینهفت سر خیش میدید و چون گل میشکفت گر بدامانش سرشکی میچکید طفل خرد، آن اشک…