دسته: شعرا
-
در نشر
در نشر دلیل است ای اخی بر حشر و نشرت چنان کت نشر باشد هست حشرت چه میکاری ببین از خیر و از شر همان خواهی درودن روز محشر بدان گر پاکی است امروز کارت یقین با او بود فردا شمارت بدین صورت که اینجا مرده باشی بدان خیزی گر اینجا…
-
دستای تو
دستای تو ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم هر جا که پا می ذارم تو رو اونجا می بینم یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود قصه ی غربت تو قد صد تا قصه بود یاد تو هر جا که هستم با منه داره عمر منو آتیش می زنه یاد…
-
صدای بارون
صدای بارون بوي موهات زير بارون بوي گندم زار نمناك بوي سبزه زار خيس بوي خيس تن خاك جاده هاي مهربوني رگاي آبي دستات غم بارون غروب ته چشمات تو صدات قلب تو شهر گل ياس دست تو بازار خوبي اشك تو بارون روي مرمر ديوار خوبي اي گل آلوده گل من اي تن آلوده…