دسته: شعرا
-
آغاز
آغاز در من هزار حرف نگفته هزار درد نهفته هزاران هزار دریا هر لحظه در تپیدن و طغیانند در من هزار آهوی تشنه در خشکسال دشت پریشانند در من پرندگان مهاجر ترانه های سفر را در باغ های سوخته می خوانند با من که در بهار خزانم قصه های فراوانی ست با من که…
-
در حسب حال و ختم کلام
در حسب حال و ختم کلام سخن در سینه زین بسیار دارم نمیگویم که عمری کار دارم چو در کار است با گفتار کردار پی کردار کرد و ترک گفتار نه گفتار است تنها جمله کارم که از کردار دارم هرچه دارم برای غیر این گفتار بوده است وگرنه کار من کردار بوده است بگویم…
-
در جلی عملی
در جلی عملی گرت امروز سوی ظلم میل است بدان کان میل فردا چاه ویل است چو فردا نیک و بد اندر شمار است جزای عدل نور و ظلم نار است شنیدستی که خود بد ز مردم بود فردا به صورت مار و کژدم برو ای دوست ترک خوی بد کن…