دسته: شعرا
-
۱۸۲. زنده شود هر که پیش دوست بمیرد
غزل 182 زنده شود هر که پیش دوست بمیرد مرده دلست آن که هیچ دوست نگیرد هر که ز ذوقش درون سینه صفاییست شمع دلش را ز شاهدی نگزیرد طالب عشقی دلی چو موم به دست آر سنگ سیه صورت نگین نپذیرد صورت سنگین دلی کشنده سعدیست هر که بدین صورتش کشند…
-
۱۸۱. باد آمد و بوی عنبر آورد
غزل 181 باد آمد و بوی عنبر آورد بادام شکوفه بر سر آورد شاخ گل از اضطراب بلبل با آن همه خار سر درآورد تا پای مبارکش ببوسم قاصد که پیام دلبر آورد ما نامه بدو سپرده بودیم او نافه مشک اذفر آورد هرگز نشنیدهام که بادی بوی گلی از تو…
-
۱۸۰. انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد
غزل 180 انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد زیرا که نه روییست کز او صبر توان کرد امروز یقین شد که تو محبوب خدایی کز عالم جان این همه دل با تو روان کرد مشتاق تو را کی بود آرام و صبوری هرگز نشنیدم که کسی صبر ز جان کرد تا…