دسته: شعرا
-
۲۱۸. آن سرو که گویند به بالای تو ماند
غزل 218 آن سرو که گویند به بالای تو ماند هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست با غمزه بگو تا دل مردم نستاند زنهار که چون میگذری بر سر مجروح وز وی خبرت نیست که چون میگذراند بخت آن نکند با من سرگشته که…
-
۲۱۷. آن را که غمی چون غم من نیست چه داند
غزل 217 آن را که غمی چون غم من نیست چه داند کز شوق توام دیده چه شب میگذراند وقت است اگر از پای درآیم که همه عمر باری نکشیدم که به هجران تو ماند سوز دل یعقوب ستمدیده ز من پرس کاندوه دل سوختگان سوخته داند دیوانه گرش پند دهی کار…
-
۲۱۶. روز برآمد بلند ای پسر هوشمند
غزل 216 روز برآمد بلند ای پسر هوشمند گرم ببود آفتاب خیمه به رویش ببند طفل گیا شیر خورد شاخ جوان گو ببال ابر بهاری گریست طرف چمن گو بخند تا به تماشای باغ میل چرا میکند هر که به خیلش درست قامت سرو بلند عقل روا مینداشت گفتن اسرار عشق…