دسته: شعرا
-
۳۹. مستیان در عربده، رفتند و رفتم گوشهٔ
سی و نهم مستیان در عربده، رفتند و رفتم گوشهٔ با دو یار رازدان و همره و هم توشهٔ اندران گوشه بدیدم آفتابی کز تفش جان و دل چون قازغان شد جوش اندر جوشهٔ پست و بالای نهاد من هوای او گرفت چون ملخ در کشت افتد بر سر هر خوشهٔ من…
-
۴۰. هله نوش کن شرابی، شده آتشی به تیزی
چهلم هله نوش کن شرابی، شده آتشی به تیزی سوی من بیا و بستان بدو دست، تا نریزی قدح و می گزیده، ز کف خدا رسیده چو خوری، چنان بیفتی که به حشر بر نخیزی و اگر کشی تو گردن، ز می و شراب خوردن دهمت به قهر خوردن، تو ز…
-
۴۱. تو برو، که من ازینجا بنمیروم به جایی
چهل و یکم تو برو، که من ازینجا بنمیروم به جایی کی رود ز پیش یاری، قمری، قمر لقایی؟! تو برو، که دست و پایی بزنی به جهد و کسبی که مرا ز دست عشقش بنماند دست و پایی که به عقل خودشناسی، تو بهای هر متاعی که مرا نماند عقلی ز…