دسته: شعرا
-
۲۸۷. نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
غزل 287 نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضا الا ای جان به تن بازآ و گر نه تن به جان آید ملامتها که بر من رفت و سختیها که پیش آمد گر…
-
۲۸۶. اگر آن عهدشکن با سر میثاق آید
غزل 286 اگر آن عهدشکن با سر میثاق آید جان رفتهست که با قالب مشتاق آید همه شبهای جهان روز کند طلعت او گر چو صبحیش نظر بر همه آفاق آید هر غمی را فرجی هست ولیکن ترسم پیش از آنم بکشد زهر که تریاق آید بندگی هیچ نکردیم و طمع میداریم…
-
۲۸۵. کاروانی شکر از مصر به شیراز آید
غزل 285 کاروانی شکر از مصر به شیراز آید اگر آن یار سفرکرده ما بازآید گو تو بازآی که گر خون منت در خورد است پیشت آیم چو کبوتر که به پرواز آید نام و ننگ و دل و دین گو برود این مقدار چیست تا در نظر عاشق جانباز آید من…