دسته: شعرا
-
۳۰۵. از همه باشد به حقیقت گزیر
غزل 305 از همه باشد به حقیقت گزیر وز تو نباشد که نداری نظیر مشرب شیرین نبود بی زحام دعوت منعم نبود بی فقیر آن عرق است از بدنت یا گلاب آن نفس است از دهنت یا عبیر بذل تو کردم تن و هوش و روان وقف تو کردم دل و چشم…
-
۳۰۴. آن کیست که میرود به نخجیر
غزل 304 آن کیست که میرود به نخجیر پای دل دوستان به زنجیر همشیره جادوان بابل همسایه لعبتان کشمیر این است بهشت اگر شنیدی کز دیدن آن جوان شود پیر از عشق کمان دست و بازوش افتاده خبر ندارد از تیر نقاش که صورتش ببیند از دست بیفکند تصاویر ای…
-
۳۰۳. پروانه نمیشکیبد از دور
غزل 303 پروانه نمیشکیبد از دور ور قصد کند بسوزدش نور هر کس به تعلقی گرفتار صاحب نظران به عشق منظور آن روز که روز حشر باشد دیوان حساب و عرض منشور ما زنده به ذکر دوست باشیم دیگر حیوان به نفخه صور یا رب که تو در بهشت باشی تا…