دسته: شعرا
-
۱۱۰. هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست
غزل 110 هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست وان چه در چشم تو از شوخی و رعنایی هست سروها دیدم در باغ و تأمل کردم قامتی نیست که چون تو به دلارایی هست ای که مانند تو بلبل به سخندانی نیست نتوان گفت که طوطی به شکرخایی هست …
-
۵۶۵. اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد
شماره 565 اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد که نی عاشق نمییابد که نی دلخسته کم دارد مرا گوید چرا چشمت رقیب روی من باشد بدان در پیش خورشیدش همیدارم که نم دارد چو اسماعیل پیش او بنوشم زخم نیش او خلیلم را خریدارم چه گر قصد ستم…
-
۱۰۹. بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست
غزل 109 بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست روا بود که چنین بیحساب دل ببری مکن که مظلمه خلق را جزایی هست توانگران را عیبی نباشد ار وقتی نظر کنند که در کوی ما گدایی هست به کام دشمن و بیگانه…