دسته: شعرا
-
۳۲۰. یاری به دست کن که به امید راحتش
غزل 320 یاری به دست کن که به امید راحتش واجب کند که صبر کنی بر جراحتش ما را که ره دهد به سراپرده وصال ای باد صبحدم خبری ده ز ساحتش باران چون ستارهام از دیدگان بریخت رویی که صبح خیره شود در صباحتش هر گه که گویم این دل ریشم…
-
۳۱۹. هر که بی دوست میبرد خوابش
غزل 319 هر که بی دوست میبرد خوابش همچنان صبر هست و پایابش خواب از آن چشم چشم نتوان داشت که ز سر برگذشت سیلابش نه به خود میرود گرفته عشق دیگری میبرد به قلابش چه کند پای بند مهر کسی که نبیند جفای اصحابش هر که حاجت به درگهی دارد…
-
۳۱۸. امشب مگر به وقت نمیخواند این خروس
غزل 318 امشب مگر به وقت نمیخواند این خروس عشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس پستان یار در خم گیسوی تابدار چون گوی عاج در خم چوگان آبنوس یک شب که دوست فتنه خفتست زینهار بیدار باش تا نرود عمر بر فسوس تا نشنوی ز مسجد آدینه بانگ صبح یا…