دسته: پروین اعتصامی
-
راه دل
راه دل ای که عمریست راه پیمائی بسوی دیده هم ز دل راهی است لیک آنگونه ره که قافلهاش ساعتی اشکی و دمی آهی است منزلش آرزوئی و شوقی است جرسش نالهٔ شبانگاهی است ای که هر درگهیت سجده گهست در دل پاک نیز درگاهی است از پی کاروان آز مرو که درین ره،…
-
ذره و خفاش
در آنساعت که چشم روز میخفت شنیدم ذره با خفاش میگفت که ای تاریک رای، این گمرهی چیست چرا با آفتابت الفتی نیست اگر ماهیم و گر روشن سهیلیم تمام، این شمع هستی را طفیلیم اگر گل رست و گر یاقوت شد سنگ یکی رونق گرفت از خور، یکی رنگ چرا باید چنین افسرده بودن…
-
ذره
خدا شنیدهاید که روزی بچشمهٔ خورشید برفت ذره بشوقی فزون بمهمانی نرفته نیمرهی، باد سرنگونش کرد سبک قدم نشده، دید بس گرانجانی گهی، رونده سحابی گرفت چهرهٔ مهر گهی، هوا چو یم عشق گشت طوفانی هزار قطرهٔ باران چکید بر رویش جفا کشید بس، از رعد و برق نیسانی هزار گونه بلندی، هزار پستی دید…