دسته: میر رضی الدین آرتیمانی
-
۵۲
غزل شمارهٔ ۵۲ چو از جور رقیبان از در او بار میبستم ره آمد شدن از گریه بر اغیار میبستم خوش آن خاری که چون سنگش بسر میزد من از حسرت چو گل میچیدم و بر گوشهٔ دستار میبستم گشادم از در پیر مغان شد کاشکی ز اول ز کف تسبیح میافکندم و زنار…
-
۵۳
غزل شمارهٔ ۵۳ پلاس تن به بر، از دست غم قبا کردم به این لباس برش عرض مدعا کردم نماند حاجت کس ناروا نمیدانم که گفت یا رب یا رب که من دعا کردم هزار حیف ندانی که دور از تو بمن چها گذشت و چها دیدم و چها کردم نبود غیر کمالت بهر…
-
۵۴
غزل شمارهٔ ۵۴ جز در عشق بهر در که شدم خوار شدم خار بودم همه از عشق تو گلزار شدم داشتم تا خبر از خویش نبودم خبری تا شدم مست می عشق تو هشیار شدم حرف ما گوش نمیکرد چه گفتیم رضی کو همه گوش شد و من همه گفتار شدم