دسته: میر رضی الدین آرتیمانی
-
۵۵
غزل شمارهٔ ۵۵ تا بسر شوری از آن زلف پریشان دارم نه سر کفر و نه اندیشهٔ ایمان دارم پرده بردار که تا بر همه روشن گردد کز چه رو مذهب خورشید پرستان دارم پیرم از رشک و شد آمیخته با جان غم یار یوسف و گرگ به یک چاه به زندان دارم با…
-
۵۶
غزل شمارهٔ ۵۶ زبان در ذکر و دل در فکر آن نامهربان دارم نمیگردد بچیزی غیر نامش تا زبان دارم به من گر آشنا بیگانه گردد جای آن دارد که با بیگانه، حرف آشنایی در میان دارم خلل دارد یقین با هر که جانان را گمان کردم یقین پیش من است آنرا که با…
-
۵۷
غزل شمارهٔ ۵۷ دور از و بسکه سوزم و سازم شده نزدیک آنکه بگدازم هیچ افسون در او نمیگیرد آه از دست ترک طنازم در و دیوار در سماع آیند ارغنون غمش چو بنوازم از جمادات شور برخیزد چون بیادش ترانه آغازم گر بخونم دمی نپردازد دل خونین ازو بپردازم عالم از غم شود،…