دسته: غزل
-
۳۹۹. آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست
شماره 399 آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست آخر ای کان شکر وقت شکرریزی شدست تو چو آب زندگانی ما چو دانه زیر خاک وقت آن کز لطف خود با ما درآمیزی شدست گر بپوسم همچو دانه عاقبت نخلی شوم زانک جمله چیزها چیزی ز بیچیزی شدست زین سپس…
-
۳۹۸. از سقاهم ربهم بین جمله ابرار مست
شماره 398 از سقاهم ربهم بین جمله ابرار مست وز جمال لایزالی هفت و پنج و چار مست این قیامت بین که گویی آشکارا شد ز غیب خم و کوزه حوض کوثر از می جبار مست تن چو سایه بر زمین و جان پاک عاشقان در بهشت عشق تجری تحتها الانهار مست…
-
۳۹۷. آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شدست
شماره 397 آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شدست در شعاعش همچو ذره جان من رقصان شدست مشتری در طالع است و ماه و زهره در حضور یار چوگان زلف مه رو میر این میدان شدست هر قدح کز می دهد گوید بگیر و هوش دار هش که دارد عقل دارد…