دسته: غزل
-
۴۰۲. نقش بند جان که جانها جانب او مایلست
شماره 402 نقش بند جان که جانها جانب او مایلست عاقلان را بر زبان و عاشقان را در دلست آنک باشد بر زبانها لا احب الافلین باقیات الصالحات است آنک در دل حاصلست دل مثال آسمان آمد زبان همچون زمین از زمین تا آسمانها منزل بس مشکلست دل مثال ابر آمد سینهها…
-
۴۰۱. اندرآ ای مه که بیتو ماه را استاره نیست
شماره 401 اندرآ ای مه که بیتو ماه را استاره نیست تا خیالت درنیاید پای کوبان چاره نیست چون خیالت بر که آید چشمهها گردد روان خود گرفتم کاین دل ما جز که و جز خاره نیست آتش از سنگی روان شد آب از سنگی دگر لعل شد سنگی دگر کز لطف تو…
-
۴۰۰. چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست
شماره 400 چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست وین همه اوصاف رسوا معدنش آب و گلست از هوا و شهوت ای جان آب و گل می صد شود مشکل این ترک هوا و کاشف هر مشکلست وین تعلل بهر ترکش دافع صد علتست چون بشد علت ز تو پس…