دسته: فخرالدین عراقی
-
قصیده شماره شش
در نعت رسول اکرم (ص) عاشقان چون بر در دل حلقهٔ سودا زنند آتش سودای جانان در دل شیدا زنند تا به چنگ آرند دردش دل به دست غم دهند ور به دست آید وصالش جان به پشت پا زنند از سر خوان دو عالم بگذرند آزادوار سنگ آزادی برین نه کاسهٔ مینا زنند…
-
قصیده شماره چهار
فی مدح شیخ صدرالدین دل تو را دوستتر ز جان دارد جان ز بهر تو در میان دارد گر کند جان به تو نثار مرنج چه کند؟ دسترس همان دارد با غمت زان خوشم که جان مرا غمت هر لحظه شادمان دارد بر دلم بار هجر پیش منه آخر این خسته نیز جان دارد…
-
قصیده شماره سه
در مدح شیخ عزیزالدین محمد الحاجی اگر وقت سحر بادی ز کوی یار در جنبد دل بیمار مشتاقان ز هر سو زار در جنبد ور از زلفش صبا بویی به کوی بیدلان آرد ز هر کویی دو صد بیدل روان افگار در جنبد ز باد کوی او در دم دل رنجور جان یابد ز…