دسته: سعدی
-
۱۸۳. کدام چاره سگالم که با تو درگیرد
غزل 183 کدام چاره سگالم که با تو درگیرد کجا روم که دل من دل از تو برگیرد ز چشم خلق فتادم هنوز و ممکن نیست که چشم شوخ من از عاشقی حذر گیرد دل ضعیف مرا نیست زور بازوی آن که پیش تیر غمت صابری سپر گیرد چو تلخ عیشی…
-
۱۸۲. زنده شود هر که پیش دوست بمیرد
غزل 182 زنده شود هر که پیش دوست بمیرد مرده دلست آن که هیچ دوست نگیرد هر که ز ذوقش درون سینه صفاییست شمع دلش را ز شاهدی نگزیرد طالب عشقی دلی چو موم به دست آر سنگ سیه صورت نگین نپذیرد صورت سنگین دلی کشنده سعدیست هر که بدین صورتش کشند…
-
۱۸۱. باد آمد و بوی عنبر آورد
غزل 181 باد آمد و بوی عنبر آورد بادام شکوفه بر سر آورد شاخ گل از اضطراب بلبل با آن همه خار سر درآورد تا پای مبارکش ببوسم قاصد که پیام دلبر آورد ما نامه بدو سپرده بودیم او نافه مشک اذفر آورد هرگز نشنیدهام که بادی بوی گلی از تو…