دسته: سعدی
-
۱۹۲. گر آن مراد شبی در کنار ما باشد
غزل 192 گر آن مراد شبی در کنار ما باشد زهی سعادت و دولت که یار ما باشد اگر هزار غم است از جهانیان بر دل همین بس است که او غمگسار ما باشد به کنج غاری عزلت گزینم از همه خلق گر آن لطیف جهان یار غار ما باشد از آن…
-
۱۹۱. کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد
غزل 191 کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد آخر این غوره نوخاسته چون حلوا شد دیگر این مرغ کی از بیضه برآمد که چنین بلبل خوش سخن و طوطی شکرخا شد که درآموختش این لطف و بلاغت کان روز مردم از عقل به دربرد که او دانا شد شاخکی…
-
۱۹۰. از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد
غزل 190 از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد وزان که خون دلم ریخت تا به تن چه رسد به گرد پای سمندش نمیرسد مشتاق که دستبوس کند تا بدان دهن چه رسد همه خطای منست این که میرود بر من ز دست خویشتنم تا به خویشتن چه رسد …