دسته: سعدی
-
۲۲۵. اینان مگر ز رحمت محض آفریدهاند
غزل 225 اینان مگر ز رحمت محض آفریدهاند کآرام جان و انس دل و نور دیدهاند لطف آیتیست در حق اینان و کبر و ناز پیراهنی که بر قد ایشان بریدهاند آید هنوزشان ز لب لعل بوی شیر شیرین لبان نه شیر که شکر مزیدهاند پندارم آهوان تتارند مشک ریز لیکن به…
-
۲۲۴. گلبنان پیرایه بر خود کردهاند
غزل 224 گلبنان پیرایه بر خود کردهاند بلبلان را در سماع آوردهاند ساقیان لاابالی در طواف هوش میخواران مجلس بردهاند جرعهای خوردیم و کار از دست رفت تا چه بی هوشانه در می کردهاند ما به یک شربت چنین بیخود شدیم دیگران چندین قدح چون خوردهاند آتش اندر پختگان افتاد و…
-
۲۲۳. عیب جویانم حکایت پیش جانان گفتهاند
غزل 223 عیب جویانم حکایت پیش جانان گفتهاند من خود این پیدا همیگویم که پنهان گفتهاند پیش از این گویند کز عشقت پریشانست حال گر بگفتندی که مجموعم پریشان گفتهاند پرده بر عیبم نپوشیدند و دامن بر گناه جرم درویشی چه باشد تا به سلطان گفتهاند تا چه مرغم کم حکایت پیش…